تبليغاتX
ღ‌دلتنگي هاي رزا و پریاღ

ღ‌دلتنگي هاي رزا و پریاღ

ღ با تو نفس كشيدن پايان انتظارهღ

 

دلم گرفته  حسابیم گرفته ....دلم واسه ۱ سال پیش همین موقع ها تنگیده!مگه میشه آدما رو ! خاطره ها رو! زود و به همین راحتی فراموش کرد؟

مامان سوگند!بابا محسن!مریم!مبینا داداش آرش!هی!!!چه روزای خوشی بود!دوستای خوبی که داشتیم و دیگه کنارمون نیستنو حالا روزگار طوری شده که حتی این چند نفریم که داشتیم نیسن کنارمونپریاااااااااا دلم امروز بدجوری واست تنگید ! واسه تو و رزی! از شهریور تا حالا زیاد کنار هم نبودیمدوووووور شدیم از هم!درس من ..درس  تو..درس رزی!!اووووفتازه فکر کن تا ۱ ماه دیگه خاطرات بدتری یادمون میادکه میدونم با یادآوریشون عررررررر میزنیمگیگه نیدونم چی بگمکلیه ام باز درد میکنه!درجه ی دپرسیم زده بالا!!و حالا که نیازتون دارم کنارم نیسینمن هیچ وقت دوست خوبی نبودم ولی تو و رزی کم نذاشتین برام.....

پ.ن:

                                               پریا                       لوزا


I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU
I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU ♥ YOU
I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU ♥ YOU
I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU ♥ YOU
I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU ♥ YOU
I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU ♥ YOU
I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU ♥ YOU
I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU ♥ YOU
I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU ♥ YOU
I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU ♥ YOU
I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU I ♥ YOU ♥ YOU

تو را به جاي همه ي كساني كه نشناخته ام دوست دارم
تو را به جاي همه ي روزگاراني كه نزيسته ام دوست دارم
براي خاطر عطر نان گرم
براي خاطر برفي كه آب مي شود
به خاطر نخستين گناه
به خاطر دو ست داشتن دوستت دارم
به جاي تمام كساني كه دوست نمي دارم دوستت دارم

میووووووووووووووووووووووووووووووو

بیب بیب لزا

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 21:33  توسط رزا و پرياღ  | 

آرزویم

      Image and video hosting by TinyPic   

 

                           

    

آرزویم این است

نتراورد اشکی در چشمان تو هرگز

مگر از شوق زیاد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه ی هر روز

تو عاشق باشی

عاشق آن که تو را می خواهد

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

تو را دوست بدارد به همان اندازه

که دلت می خواه...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 16:31  توسط رزا و پرياღ  | 

یه کوچولو درد دل

سلام کله غولباغه ها!!!

املوز یه عالمه دل کوچولوم گلفته.....

یاد اولا افتادم که تازه اومده بودم به این دنیای

مجازی...هیچ دوست و اشنایی هم نبود تا اینکه یه شب

 خدای مهلبون  برام یه دوست خوب فلستاد...

شب اولی که باهاش اشنا شدم گفت اسمش رزا ۲۰ از المان.

roza.1986...کلی باهم جور شدیم.

همه حرفای دلمو بهش میگفتم یه سنگ صبور شد برام...تا

 الانم هیچ وقت تنهام نذاشت...رزا جونم دوستت

دارم...ممنونم.چه روزا و شبهایی با هم داشتیمیادش

بخیر.

بعد با سامان اشنا شدم.never.hood.

سامانم یکی از دوستای خوبم شد.همیشه به حرفام گوش

داد .شد حامی من.همیشه پشتم هست.سامان ممنونم.نمیدونم 

چه جوری تشکر کنم که لایقت باشه.

بعد یه مدت کلی دوستای خوب پیدا کردم.این وسط یه

روزی تو اومدی اره تو..لوزا تورو میگما...تو مدتی

 که رزا نبود شدی مرهم دردای من.شدی همه روزو شب

من.لوزام یادته چقد با هم خندیدیم؟چه قدر گریه

 کردیم؟بعدش با علیali.hichkas) اشنا شدم.علی

 همیشه راهنماییم میکنه همیشه دلسوزمه..همیشه پشتم

 بوده.علی ممنونم داداشی (گرچه الان مسافرته)(شیراز).

.بعدشم که گلناز بودو علی تالکر بودو داداش امید(

godomid) و رامک و بهروز(۰۲۱)وداداش ارشactive)

وداداش مصطفی(mosi_sadismi)وشهداد shahdad_ba و داداش حمید(

no6abee)...خاله شیدا(love.is_lie) و مامان شراره

lvliss.tnt) و مریم)mery.gang) و مریم(

maryam_north14)و علی(llord_magicers) وداداش سینا(

s.in4) و دانیال(d4niy4l_fy) و مهناز(

mahnaz_farokhi)وداوود(sky_blue)و ایگین جون و سامرعزیز از همتون ممنونم. 

 

 

 

خب چیه؟ دلم خواست از دوستام قدردانی کنم

نمیدونم الان چرا اینارو اینجا نوشتم.اما دلم گرفته.

خلاصه که این داستان ادامه دارد......

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 18:2  توسط رزا و پرياღ  | 

 

منم دلتنگم !

آن قدر که با نامت مي گريم !

دل تنگي...

انتظار...

من ...

من غريب تر از هميشه ام عشق من...

تو که خوب مي دانستي که همه تنها آشنايي را به يدک مي کشند و تو آشناي مني...

تو که مي دانستي هر نفسم با نفست بيرون مياد...

تو...

يادت نمي آيدعشق من؟...

يادت هست در آغوشم کشيدي که من همه کس توام ! ...

من براي تو ...

براي تو که همه کس مني...

براي تو که همه ي دنياي ساده و کودکانه ي مني دلتنگم...

من براي چشماني دلتنگم که روزهاست رهايم کرده اند..

من براي دست هايي دلتنگم که روزهاست تنهايم گذاشته اند و رفته اند

من روزهاست که خاموشم...

بگذار فکر کنند اين ها هذيان هاي يک بيمار تب آلود است...

بگذار فکر کنند شعر است !  

استعاره هاي ادبيست و برايم دست بزنند ..

.بگذار تماشا کنند مرا که خاطرات دروني وجودم را مي خورند و دارم تمام مي شوم

براي آن ها بي آن که بدانند من روزهاست تمام شده ام...

به من حق بده نازنينم! تو حق بده...

اين آشفتگي را بر من ببخش وليکن من براي تمام شدن خويش اين طور گريان نيستم...

من برای رفتن توست که می نالم ..........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 15:46  توسط رزا و پرياღ  | 

فقط برای رزا جونم....

سلاممم.خوش میگذره که؟ خوب منم خوبم! رزا هم خوبهراستی میدونید که اقا رزا داره بابا میشه......جدیدن خیلی هوامو داره...همش میگه زیاد راه نرو..نرقص....نینیمون سالم بمونهمنم به حرفش گوش میدم......اخه خیلی دوسش دارم...اقا رزا جیگمله منه......فداش بشم...حالا.....یه شعر هم براش بنویسم.....

 

 

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود

زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود

زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود

 زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود

زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود

زيباترين هديه عمرم محبت توبود

زيباترين تنهاييم گريه براي توبود

زيباترين اعترافم عشق توبود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 15:3  توسط رزا و پرياღ  | 

اولین سلام...

به به شلاااااااااااااااااااام

خوبین؟؟؟ بالاخره وبلاگ ما دو تا هم ساخته شد

خونه ی جدیدمون اینجاست

از این به بعد اینجا مینویسم

شما ها هم بیاین نظر بدین

میووووووو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 16:0  توسط رزا و پرياღ  |